بدون عنوان
با سلام دوباره
آریسا خانوم در شهر نی ریز به دنیا اومد ( وای که چه روزی بود )
نگرانی های من ومامان آریسا : آریسا وقتی دنیا اومد یه مقدار زردی داشت وما مجبور شدیم یه شب کوچولومون رو بستری کنیم وخدا رو شکر زود خوب شد
تا حالا سه بار خدا به ما رحم کرده وهر سه موردش موقع خوردن نوشیدنی بوده ، خدا کنه هیچ کس این صحنه ها واسش پیش نیاد ، اولین باری که ما رو نصفه جون کرد گناوه بودیم ( آخه بابا ومامان من به خاطر شغل پدرم گناوه زندگی میکنند ) دارو دادیم به آریسا که نتونست بخوره .......خیلی بد بود باورتون نمیشه هممون گریه کردیم ومن کاملا ناامید شده بودم اما خدا عمر دوباره به آریسا داد ، خلاصه دفعه آخر هم دوشب پیش بود که شربت سرماخوردگی می خورد وهمون وضعیت تکرار شد ، با این صحنه ها تازه بابا ومامانا می دونن که چقدر کودکشون واسشون عزیزه .
شاید نتونم همه مراحل زندگی آریسا تا به امروز رو بنویسم اما سعی میکنم قسمتهای مهمشو همراه با شیرین کاریهاش بگم به امید روزی که خودش بخونه


بدون عنوان
