بدون عنوان
با سلام دوباره آریسا خانوم در شهر نی ریز به دنیا اومد ( وای که چه روزی بود ) نگرانی های من ومامان آریسا : آریسا وقتی دنیا اومد یه مقدار زردی داشت وما مجبور شدیم یه شب کوچولومون رو بستری کنیم وخدا رو شکر زود خوب شد تا حالا سه بار خدا به ما رحم کرده وهر سه موردش موقع خوردن نوشیدنی بوده ، خدا کنه هیچ کس این صحنه ها واسش پیش نیاد ، اولین باری که ما رو نصفه جون کرد گناوه بودیم ( آخه بابا ومامان من به خاطر شغل پدرم گناوه زندگی میکنند ) دارو دادیم به آریسا که نتونست بخوره .......خیلی بد بود باورتون نمیشه هممون گریه کردیم ومن کاملا ناامید شده بودم اما خدا عمر دوباره به آریسا داد ، خلاصه دفعه آخر هم دوشب پیش بود که شربت سرماخوردگی می خورد وهمون...
نویسنده :
بابا و مامان
15:36
بدون عنوان
به نام خدا سلام ، من بابای آریسا هستم .امروز مورخه 16/05/90 این وبلاگ را برای آریسا خانوم ساختم با پیشنهاد دوستم آقا صادق دلیل ساختن این وبلاگ این بود که آریسا خانوم بزرگ شد ببینه چقدر برای من ومامانش عزیز بوده و حالا می خوام به شما عزیزان یه کوچولو از بیوگرافی آریسا خانوم بگم : آریسا خانوم متولد نهم / بهمن ماه / هزاروسیصدوهشتادونه هست و امروز دقیقآ یکصدو هفتاد و پنج روزه که به خانواده دو نفری من ومامانش اضافه شده ، باورتون نمیشه چقدر دوست داشتنیه ؟ میدونم همه بچه ها واسه مامان وبابا عزیزن . ایشالا که همشون سالم باشند قبل از اینکه این آریسا خانوم کوچولوی ما به دنیا بیاد به مامانش خیلی سخت میگذشت آخه من به خاطر شغل...
نویسنده :
بابا و مامان
14:09
بدون عنوان
به نام خدا سلام ، من بابای آریسا هستم .امروز مورخه 16/05/90 این وبلاگ را برای آریسا خانوم ساختم با پیشنهاد دوستم آقا صادق دلیل ساختن این وبلاگ این بود که آریسا خانوم بزرگ شد ببینه چقدر برای من ومامانش عزیز بوده
نویسنده :
بابا و مامان
9:12



